
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
او آفـتـاب روشن و صـادق بود گِردش پر از ستـارۀ عاشق بود نبض ستارگـان همه در دستـش افلاک عـلـم، واله و سرمسـتـش او مـردی از تـبـار پـیـمـبـر بود نـقـش نـگـاهـش آیـنـهپـرور بود چون باغ، علم «علَّم الاسمایش» میریخت غنچهغنچه، ز لبهایش او بـاغـبـان بـاغ مــعـارف بـود محبوب قلب عامی و عارف بود دریای غرق موج فـضـیلت بود اوج کـمـال، اوج فـضـیـلـت بود آن مــهـــر ذرّهپــرور افــلاکـی سر چـشـمـۀ مـجـاهـدت و پـاکی احـیــاگــر مـعــالــم قــرآن بـود بر پیـکـر شـریعـت ما جان بود تـجـدیــد کـرد سـنـّت جــدّش را نشـناخـتـنـد حرمت و حـدّش را روزی که زهر زد به دلش آتش منصور زد در آب و گلش آتش شوق سفر به عـالم دیگر داشت دلتنگ بود و دیدۀ سوی در داشت هـنگـام پر گـشودن و رفتن بود پــرواز روح از قـفـس تـن بـود احـضار کرد جـملۀ خویشان را شـیـرازه بست جـمع پریشان را چـون دید اهلبیت همه جـمعاند پــروانـگــان شـیـفـتـۀ شـمـعانـد مثل همیشه دغـدغهاش دین بود در واپسین نفس سخنش این بود: هر کس سبک شمرد نمازش را نشـنـاخـتهست گـوهر رازش را در سایهسار چتر شفاعت نیست با او شمیم و عطر شفاعت نیست چون کـعـبـهای که قـبلهنما دارد ای عـاشـقـان بـهـشـت بهـا دارد گفت این حدیث و هدیه به جانان داد ذکر نماز روی لبش... جان داد فـردا چه میدهـیـم جـوابش را؟ وقـتی حـدیث روشن و نابش را دادیـم مـا بـه دسـت فـرامـوشـی دست سکـوت و سایۀ خامـوشی او رفت و مـانـد مـکـتب او تنها مـانـدیم ما و مـرثـیه خـواندنها آن مکتبی که هست جهانافروز از تربتش غریبتر است امروز «قـالَ الامـام صادقِ» ما کم شد دریـا بدل به قـطـره و شـبنم شد دلهای مهربان، شده دور از هم داریم شکـوه وقت عـبور از هم یاد آن که بود، مسجـد ما سنگر صحن و رواق آن، همه روشنگر مسجـد، به چـلـچـراغ مـزین شد مـحـراب، مثل آیـنـه روشن شد! امـا نـمــاز چـشـم بـه در مـانـده نـخـلی در انـتـظـار ثـمـر مـانده مسجد گـرفـته گرد ملال امروز محزون شده صدای بلال امروز مسجد پُر از جماعت کمرنگ است گلدسته رنگ باخته، غم رنگ است از بس که دل ز دایره بیرون شد اشک کـبـوتـران حرم خـون شد در آن حرم که شمع و چراغی نیست یک لاله بینـشانی داغی نیست دلهــا در آرزوی بـــقـــیـــع او پـر میکـشـد به سوی بقیع او... سـوی بـقـیـع، بـاغ گـل یـاسـیـن آنـجـا که دیـده داغ گـل یـاسـیـن آنجا که اشک ماه سرازیر است آنجا که پشت پنجره دلگیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام جعفر صادق علیهالسلام
ای روی تـو جــلــوۀ حـدائـق داغ تـو صــفــا ده شــقــایــق وارســتـه ز قـیـد هـر تـعـلـّق آزاده ز رشـــتـــۀ عـــلایـــق آنجـا کـه فـروغ مـهـر رویت کذب است صفای صبح صادق ذات تو به جز صفات واجب بر هـر صـفـتـی سـزا و لایق دارند شـکـسـتـگـان عـشـقـت بـر رحـمـت تـو امــیـد واثـق ای نـاطق حـقّ مصحـف حق کز نطق تو مصحف است ناطق جـــز راه ولایـتـت نــپـــویــد در اوج سـپـهـر، نجـم طارق از نـور رخ تو، روز روشن وز مـوی تو شـام تـار غاسق ای ســـابـــقــۀ عــطــای اوّل ای غـایت جـود بر تو لاحـق مهریست رخت که روشن از اوست اقـطـار مـغـارب و مـشــارق قهـر تو جـحـیـم هر مخـالـف مـهـر تـو نـعـیـم هـر مـوافـق از مطلع عارضت عیان است آن نـور نـهـفـتـه در ســرادق شـام ابـد از تـو روز روشـن بر صـبـح ازل رخ تـو فـالـق سـکــّان ســرادقــات عُـلــوی بـر گـوشـۀ درگـه تـو شـائـق عـالـم همه هـالـک و تو باقی معـضـوق تو، کائـنات عاشق هر لطف و کمال در وجود است در ذات تو کرده جمع، خالق لعل تو شکفت و شد جهان پُر از حکمت و منطـق و حقایق نشـناخـت بـهـای گـوهرت را هر نفس دنی و پست و فاسق کُـشـتـنـد چـراغ بـزم وحـدت گـرچـه نـکـُـشد فـروغ فـائـق حـق جــلــوۀ جــاودانــه دارد باطل همه زائل است و زاهق بر اوج مـقـام تـو مُـقـرّ است هر ذینـفـسی به جـز مـنافـق ای شــارح مــنـهـج هــدایـت ای حـجـّت حـق امـام صـادق عالم به هوای توست مجذوب چون ذرّه به جلوههای شارق ای وای ز هول روز محـشر گر دست نـگـیری از خـلایق عـابد به تو درد خـویش گوید ای بر هـمـگـان طبیب حاذق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بگـو برای من ای شـعـر از زمانهٔ او کـدام بـیت مـرا مـیبـرد بـه خـانـهٔ او شبی دلم به هـوای زیـارت آمده است مگر قـرار بـگـیـرد در آسـتـانـهٔ او... از او بـپرس به عـقـلم نمیرسد اصلاً که چـیست فـلـسفهٔ عشق بیکـرانهٔ او خوشا به حال عبایی که در کشاکش باد گذاشـتهست سرش را فقط به شانهٔ او گذشتهها نگذشتهست باقی است هنوز زبـانـه مـیکـشـد آتـش از آشـیـانـهٔ او بگو چگونه از این شهر صبح صادق رفت بـگـو بـرای مـن از رفـتـن شـبـانـهٔ او نه از غم است که من گریه میکنم امشب فـقـط به خـاطر لبـخـنـد صـادقـانـهٔ او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
با جعـفـر صادق به روایات رسیدیم با لـطـف روایـات به آیـات رسـیدیم عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفـتیم دیدیم به مجـمـوع عـبـادات رسـیدیم با واسطه ما پیـش خداوند نـشـسـتیم از راه تـوسّل به مـنـاجـات رسـیـدیم از ردّ قـدمهـای تو تـا خـانـۀ زهــرا یکدفعه، دو دفعه، نه! به کَرّات رسیدیم ما خاکنـشـینان حرم، عرشنـشینیم از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم از گـریـۀ تو در وسـط شـعـلـۀ خانه به سـوخـتـن مـادر سـادات رسـیـدیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام موسی کاظم علیهالسلام
مرد زندانبان اسیر چشمهایت بوده است با خبر از کم و کیف ماجرایت بوده است با تو طیُّالارض کرد و از بلندیها گذشت هرکه روزی زیر باران دعایت بوده است در غل و زنجیر هم نفرین نکردی هیچوقت بر لبت یک عمر لبخند رضایت بوده است از رضایت گفتم و باب الرضایت باز شد هر چه ما داریم از باب الرضایت بوده است هفت دریا، هفت وادی، هفت خوان بندگی پـلـهای از نـردبـان ربّـنـایت بـوده است ایکه در باب الحوائج بودنت تردید نیست ایکه در هفت آسمان هم رد پایت بوده است سالها در غـربت زندان هارون الرشید حلقهها تسبیح و سجاده عبایت بوده است اهل قم هستیم و دائم کـاظمینی میشویم در حرم یک عمر عطر آشنایت بوده است شعرهامان را برای دخترت خواهیم خواند شعرهایی را که در حال و هوایت بوده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
روشـنیبـخـشِ شـبتـار نـیامد چه كنم رفت عـمـر من و دلـدار نیامد چه كنم قلب من مخـزن الأسرار فراقـش باشد حـضرت ِمـطلـع الأنوار نیامد چه كنم "عـجـل الله تعـالى فـرجـه" میخـوانـم حـجـتِ مـطـلـقِ دادار نـیـامـد چه كـنم شور این سینۀ شیدا به كجا خیمه زده؟ نـور این دیـدۀ خـونـبـار نـیامد چه كنم درد بیصـاحـبى و غـصۀ بیمـولایـى واى از این دو خبر؛ یار نیامد چه كنم! هجر او بند شد و پاى سلـوكم را بست چـارۀ عـبـد گـرفـتـار نـیـامـد چه كـنـم با كلاف دلم عمریست پیاش میگردم یـوسـف من سـر بـازار نـیامـد چه كنم من ز هجران رخش اشك فشاندم هر شب گـریـهام نیز كه به كـار نیامد چه كنم! آن غلامـم كه شدم چـشم به راهش اما شهـریـارم كه به دربـار نیـامد چه كنم ذوالفقار علوى منتظرِ خونخواهیست وارث حـیــدر كـرار نـیـامـد چـه كـنـم آتـش درد كـشد شـعـله و مـادر گـویـد: مـرهم داغـى مـسـمـار نـیـامـد چه كنم روضۀ كرب و بلا شعر مرا جمع كند گـفت زینب كه عـلـمدار نیـامد چه كنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
گرچه دورم از تو آقاجان فراموشم نکن کرچه کار من شده عصیان فراموشم نکن محضر تو هِی بدی کردم ولی فرصت بده این بدی را میکنم جبران فراموشم نکن راه وصل و همنشینی با تورا گم کردهام خستهام دیگر از این هجران فراموشم نکن ای که نادیـده گرفـتی معصیت های مرا باز هم بر من بکن احسان فراموشم نکن زخم بر روی دل من مطـمـئـنم میشود با نگـاه تو فـقـط درمـان فـرامـوشم نکن از همه دل کندم و آخر پناهم روضه شد آمدم با دیـدهای گـریـان فـرامـوشم نکـن مـثـل یـاران شـهـیـدِ راه عـمـه زیـنـبـت دوست دارم بگذرم از جان فراموشم نکن بین خوبان یک شب جمعه مرا هم جا بده پای ششگوشه بکن مهمان فراموشم نکن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
حـسین، کشتهٔ دیروز و رهبر روز است قـیام اوست که پیوسته نهضتآموز است تـمـام زنـدگی او، عـقـیـده بـود و جـهــاد اگرچه مدت جنگ حسین یک روز است حـسـین و ذلّـت تکـریم ظالـمان، هیهات! که آفـتاب عـدالـت از او دلافـروز است به نزد او که شهادت، به جز سعادت نیست ردای مرگ برایش قـبـای زر دوز است رهــیـن هـمـت والای سـیـّدالـشـهـداسـت هر آنکه از غم اسلام در تب و سوز است هــمــاره تــازه بُــوَد یـادبــود عـاشــورا که روز حق و عدالت همیشه نوروز است حرارتی که ز عشق حسین در دلهاست برای ظالم هر عصر، خانمانسوز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
به هـرکه مینگـری ذکـر ربّـنا دارد در ایـن حـریـم وفـا، یـا الـهـنـا دارد قنوت عشق دراین جا چقدر دیدنی است در این محیط، نفس عـطر ربّنا دارد صفا و مروه ندارد صفـای اینجا را تو کعبهای و حرمخانهات صفا دارد تو از قـبـیـلـۀ عـشـقی، نوادۀ حـسنی زیـارت حـرمـت اجـر کــربـلا دارد نسیم صبح سعادت وزد ازاین گلزار به روی بال، شـمیم تو را صبا دارد سزاست گرکه تو عبد العظیم گردیدی که بنـدگـان بـزرگی چنین خـدا دارد ز فیض خدمت درگاه عـترت یاسین چـقـدر خـاک تو تأثـیر کـیـمـیـا دارد تو از سلالـۀ نـوری و سید الکـرمی به پاس جـود تو این آسـتان گدا دارد شمیم ناب احادیث نور تو جاریست هنوز عـطـر کـلام تو را فـضا دارد چراغ مهرتو در هر دلی که روشن گشت رهـی زلال به سـرچـشمـۀ بـقا دارد نمیرود ز دل اهل معـرفـت بـیرون کسی که قدر و شرافت ز اولیا دارد تـو مـثـل آیـنـۀ آفــتــاب پــر نــوری که جان شهر ری از جلوهات ضیا دارد بده به دست «وفایی» نخ عـبایت را که روز حـشـر بگـویـنـد آشـنـا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
شب شعر است و بالا میروم از منبری دیگر به شوقی که بخوانم باز هم شعر تری دیگر بخوانم از علمدارِ سرافرازان "سِیفُ البَحر" نـدارد مثـل او دین محـمـد یـاوری دیگر پُر از غیرت، پُر از همت، پُر از آوازه و شوکت نمیزاید شبیهاش را دوباره مادری دیگر اُحُد جـولانگـه تـیغ دو تا شـیر خـدا باشد بتازد در میان معرکه چون حیدری دیگر و مادامی که حمزه سینه در میدان سپر کرده ندارد احتیاجی مصطفی بر سنگری دیگر همه با غـرّش شـیـر رسـول الله افـتـادنـد نمانْد از رقص شمشیرش توان لشکری دیگر سراپـا بود سمعاً طاعـتا در نزد فـرمانده نمیآید چنین فرمانده و فرمانـبری دیگر "به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست ببین از نسل حمزه لشکر نامآوری دیگر جگرخواران غزّه با دو چشم خویش میبینند به کام وارثان حـمزه فـتح خـیبری دیگر دفاعِ از ولی را خون پاک شیعه تبیین کرد نمانَد بیکس و تنها دوباره رهبری دیگر هوای گریه دارم، لاجرم ای اهل مرثـیه شوم وارد به بزم روضه اما از دری دیگر اگرچه داغـدار پـیکـری مثـله شده هستم گریزی میزنم اما به سوی پیکری دیگر بر احوال صفیّه گر چه میسوزد دلم اما بسوزد بیش از اینها دل برای خواهری دیگر امان از نیزه هنگامی که بنشیند به پهلویی ولی داغ دلم را تازه کرده خنجری دیگر خدایا در دل غـمهـا نگـاه خـواهری تنها اسیر خنجر کـندی نبـیـند حـنجری دیگر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
ای شـیـر خـدا و شـیر احمد ای یــار و فــدایـی مـحــمّــد ای عـمِّ رسـول و عمِّ حـیدر بر خـتـم رسـل عـلـیِ دیگـر سـر تـا به قـدم هـمه فـتـوّت شـمـشـیـر تـو حـامی نـبـوّت ایـثار ز تو، شجـاعت از تو حکم از نبی و اطاعت از تو روی تو به بدر نور بخـشید شمـشیر تو در اُحد درخـشید تـو قـلـب رسـول را امـیـدی سـردار مـبـارز و شـهـیــدی تـاریـخ کـنـد هـمـاره اعــلام کـز بَـدوِ طـلـوع دینِ اسـلام حـمـزه همهجا محـمّـدی بود احـیـاگـر دیـن احـمـدی بـود ای شـیـر خـدا! سـلام بر تو شمـشـیر خـدا! سـلام بـر تو روزی که ز جور خصمِ نا اهل وز بغض و عداوت ابوجهل بــردنـد هـجــوم بـر مـحـمّـد زد لطمه عـدو به جان احمد از هـمسر خویش تا شـنیدی با خشم به هر طرف دویدی فریاد زدی کجاست بوجهـل آن سنـگدلِ ز اصل نا اهل فـریاد زدی که ای ستـمگـر این مـزد جـفـایت بـا پیـمـبر زین واقـعـه تـلـخ بود کامت دل برد به مسجـد الحـرامت دیـدی که رسـول حـیّ دادار بنشسته غریب و بیکس و یار از سوز درون، زدی صدایش گلبوسه زدی به دست و پایش کای سـیـّد و سـرورم محـمّد فــرزنــد بـــرادرم مـحــمــّد من حـمزهام، ای سرم فدایت پیـوسـتـه کـنـم ز تو حـمایت فــرمـود رســول حـیّ داور کـای عــمّ گـرامـی پـیــمـبـر من عـفـو و کـرم بُوَد مرامم هرگـز نـه به فـکـر انتـقـامم تا نور دهی به هر دو عـیـنم خـوشـنود کـن از شهـادتـینم دُر از لب همچو لعل سفـتی از قـلـب، شـهـادتـیـن گـفـتی بُرد از سخنت رسول حق نوش لبـخـنـد زنـان گـشود آغـوش کـای عــمّ گــرامـی نـکـویـم ایـن بـود هــمـیـشـه آرزویـم بـا قـصـّۀ حـمـزه و پـیـمـبـر یـاد آمـدم از عـمـوی دیـگـر عـبّــاس عـلـی گـل مــدیـنـه آب آور بــلــبــل مــدیـــنـــه سقّای نـخـورده آب در بحـر گشته جگرش کباب در بحر دل را ز شــراره تــاب داده از اشــک بــه آب، آب داده یک باغِ مـدیـنه دیده در آب تصویرِ سکـیـنه دیده در آب دریاش روان ز هر دو عین است خجلتزده از لب حسین است با یک یمِ اشک و یک یم خون لبتشنه شد از فرات بیرون بار غـم تـشنگان به دوشـش در سینه شرر، به دل خروشش یاد لب خـشک شـیـرخـواره میزد بـه وجـود او شـراره جان کرده سپر به تیر دشمن گردیده جدا دو دستش از تن تیری ز کمان رسید بر مشک از دیدۀ مشک شد روان اشک عبّاس نگه به آب میدوخت آب از غم او چو شعله میسوخت ای حـمـزۀ کـربـلا اباالفضل سـیـنـه سـپـر بـلا ابـا لـفضل سوزی که هماره سوزِ «میثم» آتـش فِـکَـنَـد بـه قـلـب عـالـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
عـشـق هـرجا رَود اثـر دارد مـاجـراهـا به زیـر سـر دارد هرکه با عشق روبهرو شد گفت: عـاشـقـی غـالـبـاً خـطـر دارد عشق با اضطرار همراهست آتـشـی داغ و شـعـلـهور دارد هر چه معـشـوق دلـرباتر شد عــاشـقـانـی گـزیـدهتــر دارد بـار عـشـق رســول را بـایـد یک نفر مثل "حمزه" بردارد حـمـزۀ عاشق و عـلـی باشند مصطـفی لشکـری قـدَر دارد حـمـزه را سیّد شهـیـدان کرد "عاشقی" اینچنین هـنر دارد جگـر پـارهپـارهاش فـهـمـانـد عـاشـقـی کـار با جـگـر دارد گرچه جسمش جدا جدا شده است باز شـکـر خـدا که سـر دارد خواهرش خوب شد نبود و ندید فـقـط از مـاجـرا خـبــر دارد کـربلا هم نمایش عشق است عـشق هر جا رَوَد، اثـر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
دسـتِ گـدا دراز به سـوی کـریم هست لطفِ کـریـم، شـاملِ ما از قـدیـم هست ما را گِدا نوشت و خودش سُفره پهن کرد دیدیم هَر سَحر که سویش آمدیم، هست قِسمت نـشد زیـارتِ کـرب و بـلا ولی شُکـرِ خُـدا زیـارتِ عَـبدُالعَـظـیم هست دل هر سحر به عَطرِ بهشتی مُعطَّر است از بوی سیبِ سُرخ که در این حریم هست آتـش گـرفـت بـاز دلـم یــادِ مــجـتــبـی دیدم نوادهاش به چه جایی مُـقـیم هست دادم سلام و... اشک اَمـانِ مـرا بُـریـد دیـدم سـلامِ من سَـرِ دوشِ نـسیم هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
ما زائـران صحـن تو هـستـیـم از قـدیم همسایگـان شـهـر تو، یا سـیـدالـکـریـم مِهرت به جان مردم این مُلک، جا گرفت با تو رواست، وادی ری را طلا گرفت خـواندی حدیث یار و روایـات دلـبری با توست، نور موسوی و عطر عسکری ای با جواد، همسخن! از جود او بخوان با تشنگـان نـور، از آن ماهـرو بخوان ای بـاب عـلـم، آن دل بابالجـوادیات با ما بگو از آنچه شـنـیدی ز هـادیات از دست او، تو جام کرامت گـرفـتهای در معـرفـت، نـشـان ولایت گـرفـتهای علمت، عـظیم بوده و عشقت عـظـیمتر سـادات با کـرم، حـسـنـیهـا کـریـم تـر در بخـشش و عـطا، حسنیها سرآمدند آئـــیـــنــۀ کــرامــت آل مــحـــمــدنـــد نامت گره به نام حسن خورده پس تمام حاجت رواست، زائر این صحن، والسلام گـفـتـم حـسـن، هـوای دلـم دلـبـرانه شد احـسـاس شعر من، چقـدَر مـادرانه شد ای زادۀ مدیـنه! بخـوان از هـوای یاس از کوچههای غـم زده، از قـبر ناشناس باران اشک، کنج ضریحت چه دیدنیست در این حریم، روضه، دوچندان شنیدنیست عمری علم به دوش، شدی ناصر حسین بـاید که زائـر تو، شـود زائـر حـسـیـن تهـران بدون قـلبـهات آرامـشی نداشت این شهر، بیوجود شما ارزشی نداشت گـشتی طـبـیب، تا غـم دل را دوا کـنیم تا خاک را به یک نظرت کـیـمیا کـنیم در این حـریم، جَـلد تو شد، یا کـریم ما بر ما بتـاب، حـضرت عـبدالعـظـیم ما شاها! مـحـبـتت به گـدایان رسیده است بگشای باز سفره، که مهمان رسیده است همسایهات شدیم و چه زیباست سرنوشت روزی که همنشین تو باشیم در بهشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
ای مـأمـن اهـالی ری سـایـهسار تو بوی حـسـیـن میشـنوم از مـزار تو کوهی و همجواریِ تو رشک آبشار تهران چه سربلند شده در جـوار تو دست تهـی نـیـامـدهام ای عزیز ری آوردهام دلـی بـه امــیــد نــثــار تــو تا سفرۀ تو هست، گدایان کجا روند وقتی که میرسد به کریمان تبار تو هم کـربـلای دیگر مایی و هم بقـیع آئـیـنۀ حـسـین و حـسن شد مزار تو با امر هادی آمدی از سامرا به ری تو برقـرار عـشقی و ما برقـرار تو برخی نوشـتهاند تو را زهـر دادهاند گـشتـند لالـههـای عـجـم داغـدار تو اما کسی نگـفته که مرکب دواندهاند بر پیکـر شریف تو در احـتضار تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
هرگاه مصطـفی به تو گرم نظاره بود از بهر او وصال تو فیضی دوباره بود بر ذره ذره پیكـر خـورشیـدیات قـسم خورشید آسمان به تو غرق نظاره بود هر لالهای ز داغ تو با داغ خو گرفت صحرای لالـهگـون اُحد پُـر شراره بود دل گركه سنگ بود ز سوگ تو آب شد ای آنكه بستر تن تو سنگ و خاره بود هر عضو پیكرت ز شهادت نشانه داشت چون پیكـر حـسـین تنت پـاره پاره بود عـنوان سـیـدالشـهـدائی سـزای تـوست ای آنكه زخـمهـای تنت بی شـماره بود زهرا ز داغ روی تو پیوسته گریه كرد این آسمان عصمت حق، پُر ستاره بود تنها نشد مدیـنه به سـوگ تو نوحـهگـر قبر شریف و پـاک تو دارالـزیـاره بود در این حدیثِ درد «وفائی» به گریه گفت: مقصود من ز شرح غم تو، اشاره بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و غم جانسوز لبنان و غزه
سلام ای مـاه پنـهـان از نظـرها سلام ای با خـبـر از بیخـبـرها سـلام ای قـبـلـۀ چـشم انتظاران قــرار خــاطـر مـا بـی قــراران سلام ای غـائب حاضرتر از ما بفـرمـا امر کن جـانا، سر از ما کـجا آید کـسی انـسـانتـر از تو کجـا دریـاتـر و بـارانتـر از تو تویی خورشید و ما محتاج نوریم تو نزدیکی به ما، ما از تو دوریم دلـی داریـم سـرشـار از ولایـت دلـی داریــم مـشـتــاق شــهـادت سراپا شوق و پا تا سر حضوریم یکـایک در بـزنـگـاه ظـهـوریـم اگـر در ســیــنـۀ خـود آه داریـم غــمـی از داغ نـصــرالله داریـم غـمی از جـنس داغ حاج قـاسـم که ما را سمت لبنان کرده عازم یـکـا یـک نـعـرۀ آتـشـفـشــانــیـم بـه فـکـر انـتــقـام کــودکــانــیـم فـغـان از نــالـۀ هـر روز غــزّه غـم لـبـنـان، غـم جانـسوز غـزّه اگر هر صبح و شب الغوث خواندیم مـقـاوم مثل سـرو و کـوه ماندیم دعـا کـن مـرد مـیـدان تو باشـیم دعـا کـن از شـهـیـدان تو باشـیم همه سـربـازهـایت رو سـفـیـدند شـهـیدند و شـهـیدند و شـهـیـدند صدای غـربـتت در چـاه پـیچـید صـدای أیـن نـصـرالله پـیـچــیـد صــدای آیـــۀ قـــرآن مــیآیـــد صـدا از جـانـب لـبـنـان مـیآیـد در آتش سوخت باغ تین و زیتون چه خونهایی چکید از تیغ صهیون فلـسطین غربت امروز دنیاست فـلسطین آتش جانـسوز دنیـاست چه فرقی میکـند در این قـضیّه اگـر ســنــوار بـاشـد یـا هـنــیـّه شهـیدی بین خـون غـلـطـیـد اما شهـیـد دیگـری برخـاست از جا شهادت هرچه اینجا حجله آراست پس از اکبر، علی اصغر به پا خاست سـراپـا اهل سـوز و اهل دردیـم کمک کن تا از این ره بر نگردیم در این غم خسته اما سرفـرازیم بـفـرما خـیـبـری دیگـر بـسازیم بـفـرما یا عـلـی بـر لـب بـیـائـیم برای کـشـتـن مـرحـب بـیـائـیـم بـفـرمـا تا به پـا داریـم زین پس نـمـاز جـمـعـه در بـیت المقـدس به زودی در صفوف سخت و محکم نـمـاز نـصـر میخـوانـیـم با هم یهـود آورد اگر سنگـرشکـن را ببـیـنـد قـدرت خـیـبـر شـکـن را به جوش آمد اگر خون در رگ ما نـمیمـانـد اثـر از خـاک حـیـفـا نـدوزد چـشم بـر ایـران، تلاویو که یکسر میشود ویران تلاویو اگر ایـران سـرود فـتـح خـوانَـد از اسـرائـیـل اثـر دیگـر نـمـانَـد پـشـیزی نیست پـیـش قـدرت ما بـمـیـرد در خودش از هـیبت ما چه باک از شب که ما مصباح داریم بـرای فـتـح، مــا فــتــاح داریـم جهان لبریز از ایمان شیعه است کلید نصر در دستان شیعه است نـگـاه ما به سـمت آفـتـاب است جهـان آمـادۀ یک انـقـلاب است خوشا در جبهه عـاشق بودن ما خوشا در وعده صادق بودن ما خوشا بتهای صهیون را شکستن خوشا در مسجد الاقصی نشستن خـوشا هـمـراه نـصـرالله رفـتـن خـوشا با حاج قـاسـم راه رفـتـن یـمـن با پـرچـم سـرخ شـهـیـدان به پا خیزد، از این سو نیز ایران خوشا وقتی که میآیی تو از راه به سوی کعبه خواهی رفت ناگاه ز بدر و خـیبر و خندق بخوانی خودت تفسیر جاء الحق بخوانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
فرج یعنی دعای عهد خواندن، عهد را بستن دعا یعنی پلی از فرش تا عرش خدا بستن فرج یعنی دلِ سجاده را با اشکها شستن دهان هرچه شیطان است را با ربّنا بستن در امواج بلندِ آل یاسین غوطهور بودن دلِ خود را در این طوفان به لطفِ ناخدا بستن فرج یعنی به سوز ناحیه، حق را قسم دادن دخیلِ اشک را بر تکیههای کربلا بستن توسلهای ما در هر سهشنبه معنیاش این است درِ دل را به روی هرچه غیر از اِنَّما بستن خوشا مثل شهـیدانِ مدافع زندگی کردن به سر سربند یا مهدی و یابن المصطفی بستن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
چشمم همين كه گشت خوشاقبال، گريه كرد ياد بـقـيع كرد و به هر حال گريه كرد همراه چار قـبلۀ حاجـات اشک ریخت هـمپـاى چـار كـعـبـۀ آمـال گـريـه كرد يکباره چار كوه كجا بر زمين نشست؟ هفت آسمان به هـشتم شـوّال گريه كرد در كوچه، مادرى به زمين خورد و مجتبى با يادِ آن شكـسـته پـر و بـال گريه كرد با يـاد نـيـنـوا چه به سـجـّاد مىگـذشت بعد از پدر، قريبِ چهل سال گريه كرد با داغ بـاقـر و غـم صادق دلم شكـست حتّى به روی شانۀ من، شال گريه كرد بعد از مـديـنـه، نـوبت كـربـبـلا رسـيـد آن جا كه تل به سر زد و گودال گريه كرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
چارتا گنبد کنار هم، عجب قابی! که نیست خیرهام شبها به سمت چار مهتابی که نیست چارتا اذن دخـول از چارتا باب المراد میروم سمت بهشت از چارتا بابی که نیست گوشۀ صحـن حسن میایستم با احـترام دلخوشم در آرزوهایم به آدابی که نیست در میان زائران گاهی به کـنجی قانعـم گرم قرآن خواندنم در کنج سردابی که نیست با دو رکعت عاشقی بالای سر، حالم خوشست سجده کردم بارها در بین محرابی که نیست میروم نـزدیـک سـقـّاخـانـۀ اُمُّ الـبـنـین تشنهام، باید بنوشم جامی از آبی که نیست خادمی میبیـندم هر گاه پلکم بسته ماند با پر قو میشوم بیدار از خوابی که نیست صحن و ایوان و رواقی نیست شاید، من ولی حاجتی دارم که میگیرم از اربابی که هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
غـربـتآبـادِ دیـار آشـنـایـیهـا، بـقـیـع! هـمـدم دیـریـنـۀ غـمهای نـاپـیـدا، بقیع! در تو حتّی لحظهها هم بیقراری میکنند ای تـمام واژههای درد را معـنا، بقـیع! سنگفرش کوچههایت، داغهای سینهسوز شمع فانوس نگاهت، چشم خونپالا بقیع! تو بــلور روشـنـاییهای شـهـر یثـربی چون نگینی مانده در انگشتر بطحا، بقیع! هـمصدا با قـرنها مظلـومی آل رسول حنجری کو تا در این غربت کند آوا، بقیع! وسعت غمهای تو، دلهای ما را میبَرَد تا خدا، تا عشق، تا تنهـایی مولا، بقیع! قصّۀ مظلومیاش را با تو گفت آن شب که داشت در گلو، بُغض غریب ماتم زهرا، بقیع! در هجوم تیرگیها، در شب سردِ سکوت حسرتی میبُرد خورشید جهانآرا، بقیع! سیل اشک دیـدهها بـگـذار تا دریا شود این گره از چشم جان عاشقان بگشا بقیع! ای بهشت آرزو، گمکردۀ جانهای پاک ای زیارتگـاه یک عـالـم دل شیدا بقیع!
: امتیاز
|